کد خبر : 21160
تاریخ انتشار : یکشنبه 17 آبان 1405 - 12:26

ایستادگی ایران اسلامی و افول افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا

ایستادگی ایران اسلامی و افول افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا
افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا، بیش از آنکه بر قدرت واقعی و توانمندی‌های نظامی و اقتصادی این کشور استوار باشد، بر تصویری بنا شده است؛ که واشنگتن طی دهه‌ها از اقتدار بی‌رقیب خود در ذهن دولت‌ها، ملت‌ها و رقبای بین‌المللی ایجاد کرده است؛ تصویری که بر اساس آن، آمریکا قادر است اراده خود را بر دیگران تحمیل کند، هرگونه مخالفتی را درهم بشکند و امنیت و بقای متحدانش را تضمین کند. ایستادگی ملت ایران در برابر فشارها و تهدیدهای مستمر آمریکا و ناکامی این کشور در تحمیل اراده خود، این تصور را با چالشی جدی مواجه کرده و نشان داده است که قدرت آمریکا، برخلاف تصویری که از آن ساخته شده، مطلق و شکست‌ناپذیر نیست.

به گزارش رواج۲۴؛ به نقل از سراج۲۴، علی حسن حیدری کارشناس و تحلیلگر مسائل بین الملل، نوشت: اهمیت این تحول در آن است که تزلزل در افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا، صرفاً به معنای ناکامی در یک رویارویی یا اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه اعتبار الگوی قدرتی را زیر سؤال می‌برد؛که بر پایه ارعاب، تهدید، مداخله و تحمیل اراده شکل گرفته است.  تجربه مواجهه نظام اسلامی با آمریکا، ثابت کرد، هنگامی که یک ملت در برابر فشارهای گسترده یک قدرت جهانی ایستادگی کند و استقلال و حاکمیت ملی خود را حفظ نماید، هیچ قدرتی در برابر آن یارای مقاومت ندارد.  چنین تجربه‌ای می‌تواند محاسبات دیگر ملت‌ها و دولت‌ها را نیز تغییر دهد و این باور را تقویت کند که مقابله با سلطه‌طلبی قدرت‌های بزرگ، الزاماً به معنای تسلیم یا شکست نیست.

در این میان، موقعیت راهبردی ایران  اسلامی در خلیج فارس و تنگه هرمز، بُعد مهم دیگری از این معادله را تشکیل می‌دهد. برخورداری ایران از موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز در این منطقه، واقعیتی است که نمی‌توان آن را با حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای نادیده گرفت. از همین رو، هرگونه معادله امنیتی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران و نقش آن در تحولات این آبراه راهبردی، معادله‌ای ناقص و ناپایدار خواهد بود. مسئله اصلی نیز آن است که قدرت نظامی آمریکا، نمی‌تواند برای متحدانش امنیتی پایدار و تضمین‌شده به وجود آورد.

این واقعیت، آسیب‌پذیری حکومت‌هایی را نیز آشکار کرد که امنیت و بقای خود را بیش از اندازه به حمایت قدرت‌های خارجی پیوند بنیادین داده اند. تجربه روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که حمایت قدرت‌های بزرگ از متحدان، همواره تابع منافع و محاسبات آنهاست؛ و در شرایطی که هزینه حمایت از منافع موردنظر فراتر رود، وعده‌ها و تضمین‌های امنیتی، جای خود را به ملاحظات و اولویت‌های جدید خواهد داد. بنابراین، اتکای به قدرت خارجی نمی‌تواند جایگزین پشتوانه مردمی، انسجام ملی و توانمندی‌های درونی شود. حکومتی که از حمایت و اعتماد ملت خود برخوردار نباشد، حتی با تکیه بر پیشرفته‌ترین تجهیزات و قدرتمندترین متحدان نیز در برابر بحران‌های جدی آسیب‌پذیر خواهد بود.

در امتداد همین واقعیت، وحدت و همگرایی جبهه مقاومت و پیوند میان عرصه‌های مختلف منطقه‌ای، اهمیت راهبردی پیدا می‌کند. تحولات فلسطین، لبنان، عراق و یمن را نمی‌توان جدا از یکدیگر و بدون توجه به مناسبات قدرت در منطقه تحلیل کرد. این تحولات، در چارچوب گسترده‌تری از تقابل میان سلطه‌طلبی خارجی و خواست ملت‌ها برای استقلال، حاکمیت و تعیین سرنوشت خود معنا پیدا می‌کنند. همگرایی میان جریان‌ها و بازیگرانی که در برابر مداخلات و فشارهای خارجی قرار دارند،  معادلات منطقه را از حالت یک‌طرفه خارج کرده است؛ و هزینه تحمیل اراده آمریکا را افزایش داده است. از این منظر، پیوند میان عرصه‌های مختلف جبهه مقاومت، صرفاً یک هم‌زمانی در تحولات منطقه‌ای نیست، بلکه بیانگر شکل‌گیری نوعی همگرایی در برابر مناسبات سلطه و یک‌جانبه‌گرایی است.

از سوی دیگر، مجموعه این تحولات را باید در بستر شکل‌گیری نظم جدید جهانی و کاهش امکان یک‌جانبه‌گرایی قدرت‌های بزرگ بررسی کرد. نظمی که پس از پایان جنگ سرد با برتری کم‌رقیب آمریکا شناخته می‌شد، امروز با ظهور قدرت‌های جدید، گسترش ظرفیت‌های اقتصادی و فناوری بازیگران مستقل و افزایش نقش‌آفرینی جمهوری اسلامی ایران با چالش‌های جدی روبه‌رو است. این روند نشان می‌دهد که انحصار قدرت و امکان تعیین یک‌جانبه قواعد جهانی به شدت درحال محدود شدن است. جهان در حال حرکت به سوی شرایطی است که در آن، بازیگران بیشتری در شکل‌دهی به مناسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی نقش خواهند داشت.

در چنین شرایطی، ایستادگی ملت‌ها در برابر سلطه‌طلبی و دفاع از استقلال و حاکمیت ملی، تنها زمانی می‌تواند به دستاوردی ماندگار تبدیل شود که با وحدت، استقامت، خودباوری و تقویت توانمندی‌های داخلی همراه باشد. تضعیف اعتبار قدرت‌های مسلط، به‌خودی‌خود ضامن تحقق نظم عادلانه‌تر نیست؛ بلکه این ملت‌ها و کشورها هستند که باید با اتکا به اراده ملی، توان اقتصادی و علمی، قدرت دفاع از منافع خود و همگرایی با بازیگران مستقل، فرصت‌های جدید را به واقعیت تبدیل کنند.

بنابراین، پایان افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا را باید در پیوند با سه تحول اساسی فهم کرد: آشکارشدن محدودیت‌های قدرت واشنگتن در برابر اراده ملت‌ها، برجسته‌شدن جایگاه بازیگران مستقل در معادلات منطقه‌ای و جهانی و فراهم‌شدن زمینه برای شکل‌گیری نظمی فراتر از یک‌جانبه‌گرایی آمریکا. این روند، افق تازه‌ای پیش روی ملت‌هایی قرار می‌دهد که استقلال، عزت و حاکمیت ملی را بر وابستگی ترجیح می‌دهند. آینده این تحولات نیز به میزان ایستادگی، وحدت و توانمندی آنان در تبدیل اراده سیاسی به قدرت واقعی و پایدار بستگی خواهد داشت. مساله ای که درایران اسلامی با مدیریت جمهوری اسلامی ایران، نمود یافته و روند تثبیت آن در حال پیگیری است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.