کد خبر : 10303
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳ - ۸:۲۶

دستکاری احساسات مردم در روز روشن

دستکاری احساسات مردم در روز روشن
تبلیغات امروز آنچنان احساسات و امیال انسانی را به طور متعدد برانگیخته و دچار تغییر کرده است که اغلب موضوع نیاز واقعی در آن گم شده است

به گزارش رواج ۲۴ به نقل از –گروه فارس پلاس: تبلیغات هنر القای نیاز است. این نیازمندی‌ها در ابتدا واقعی بود اما هر چه جلوتر می‌رویم احتیاجات بشر نیز دستخوش تغییر شده و هم ذائقه‌سازی‌های تبلیغاتی نیازمندی‌های جدید و بروز تر و حتی باید گفت نیازهای جعلی ایجاد کرده است.در سکانسی از فیلم هالیوودی «گَتسبی بزرگ» این موضوع به وضوح مورد اشاره قرار گرفته است. آنجا که بازیگر نقش اول از کارآموزان خود می‌خواهد که خودکار خودش را به خودش بفروشند. کارآموزان وی از زیبایی خودکار و کارهایی که با آن می‌شود انجام داد صحبت می‌کنند اما این برای وی راضی کننده نیست تا جایی که یک نفر از او می‌خواهد اسمش را روی کاغذ بنویسد و وی نیاز به خودکار دارد.البته قطعا این روزها آنچه را که می‌خریم سریعا به خانه نمی‌بریم تا از آن استفاده کنیم. بسیاری از ما لوازم و کالاهایی در خانه داریم که شاید از آن‌ها تنها یک بار استفاده کرده باشیم. این موضوع نشان می‌دهد تبلیغات توانسته احساس نیاز هر چند هیجانی و کاذب را در افراد ایجاد کند.

آنچه این رویه را در عصر حاضر تا مرز جنون تبلیغاتی پیش برده ایجاد احساسات متنوع در امر نیازمندی است. بعضا این احساسات تنها به نیاز واقعی اشاره ندارد بلکه اغلب احساسات افراد در این خصوص طوری درگیر می‌شود که شاهد نوعی عواطف عجیب و غریب در خرید کالا هستیم. «ادوارد برنایز» پدر پروپاگاندا همین رویه را به خوبی در تبلیغات بکار گرفت. آنجایی که با ایجاد مواردی چون حس آزادی و برابری و استفاده از استدلال‌های فمنیستی زنان را به عنوان ۵۰ درصد جامعه در مصرف سیگار تشویق کرد که تا آن روزگار در آمریکا از این کالا که کاملا مردانه محسوب می‌شد استفاده کنند تا برابری خود را در برابر مردان نشان دهند. نتیجه این بود که سیگار به «مشعل آزادی»‌ تبدیل شد و زنان به مشتریان مصرف این کالا اضافه شدند.
احساس نیاز در فروش آنقدر پیچیده و فراتر از واقعیت احتیاج مادی انسانی رفته که نمی‌توان آنرا تصور کرد. عصر حاضر را عصر اشیاء نیز می‌نامند هر کجا پای می‌گذاریم پر از مغازه‌های پر زرق و برق با استفاده از نورهای مختلف است. نور که در روانشناسی و نشانه‌شناسی از جمله مهمترین عناصر هستی محسوب می‌شود نیز به خدمت تبلیغات درآمده تا بتواند این فضای پر زرق و برق را بیشتر برای مشتریان جذاب کند.حالا در فضای تبلیغاتی به زنجیره مصرف برای در زنجیر کردن مشتریان اشاره می‌شود. امروزه اشیاء و کالاهای مختلف به تنهایی عرضه نمی‌شوند و ما با زنجیره و بافتی از اشیاء روبرو هستیم که سبک زندگی و لایف استایل را می‌سازند. از این روست که مصرف کنند به فلان شی برای فایده خاص آن مراجعه نمی‌کند بلکه به مجموعه‌ای از اشیاء با دلالت کلی آن‌ها روی می‌آورد.
تبلیغات‎‌های امروز یک نیاز جدا از هم را به مردم القاء نمی‌کنند. این روزها با انباشت نیازهای متفاوت و مختلف روبرو هستیم که مصرف را تا به اوج خود می‌برد.اینکه در این میان کدامیک از کالاها نیاز اساسی و کدام یک نیازهای فرعی و حتی برچسب عدم نیاز می‌‎خورند اغلب در سیطره این کلی‌گرایی قابل تفکیک نیستند و این کالاها به رشته به هم پیوسته‌ای از اشیاء تبدیل شده‌اند که در ذهن افکارعمومی به هم متصل هستند و عدم خرید هر کدام از کالاها سبب احساس کمبود در این حوزه می‌شود و نیاز برای خرید رشته‌ای از کالاها را شکل می‌دهند.از این روست که این روزها بازارهای مختلف را در قالب مال‌ها می‌بینیم که برای خود یک دولت‌شهر با دیوارهای جداکننده و خودمختار به حساب می‌آیند که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن‌ها وجود دارد و در کنار آن سعی می‌کنند بیشتر مشتری را در کالبد خود نگه دارند و از سرگرمی تا انواع رستوران و فست فود و … در این مراکز تجاری وجود دارد تا امر گشت و گذار و بهره گیری از مجموعه امکانات در آن تکمیل شود.

احساس نیاز در مشتری تا جایی پیشرفت کرده که سعی دارد با یک «شی وارگی» و ایجاد هویت بر اساس اشیاء پیش برود و اینطور وانمود می‌شود که کالاها به افراد شخصیت می‌دهد.اغلب تبلیغات‌ها همین هدف را در سر دارند تا طوری وانمود کنند که با این کالاهاست که افراد شخصیت انسان‌های برتر و با پرستیژ را می‌گیرند. مثلا فلان ماشین به مردها شخصیت می‌دهد و یا فلان لباس زنان را شایسته می‌کند. این ایجاد احساس نیاز تا جایی تمامی عواطف و امیال انسانی را به بازیچه می‌گیرد تا مشتری دست خالی مراکز خرید را ترک نکند.موضوعی که دقیقا به دیالوگ‌های روزانه افراد وارد شده که با فخر و مباهات خود را مشتری چنان برند یا کافه و … می‌دانند. تبلیغات برای ایجاد نیاز به هر حربه‌ آشکار و پنهانی دست می‌زند اما یک موضوع در این عرصه مورد غفلت واقع می‌شود و آن احساس آسایش عمیق بشری است که ممکن است در میان تلاش مضاعف و ایجاد یک جامعه مصرف‌زده و حس ناکافی بودن برای بدست آوردن کالاهای بیشتر گم شود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.